تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن 1393 | 12:30 | نویسنده : امیر
Bagher Zergan's photo.
 


تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن 1393 | 12:29 | نویسنده : امیر

Fatima SN's photo.


تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن 1393 | 12:20 | نویسنده : امیر

سوار ترن هوايي شده بودم، يه زنه افتاده بود كنارم...

حالا ببينيد از ترس هول شده بود چيا مي گفت....

يا حسين مجيد 😐
يا قرآن مظلوم 😐
يا امام ابوالفضل😐
يا پونزده معصوم😐
يا امام خميني ادركني
يعني اين آخري و از كجا اورد نميدونم، من خودم و به زور نگه داشته بودم از خنده پرت نشم پايين....



تاريخ : شنبه یکم آذر 1393 | 22:42 | نویسنده : امیر
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان



تاريخ : شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 | 19:4 | نویسنده : امیر

گیرم تمام دنیا بگوید ما مال هم نیستیم ...

ما به درد هم نمی خوریم! نه! ما به درد هم نمی خوریم ....

"ما کنار هم دردی نداریم" .. مگر نه؟

گیرم برای زیر یک سقف رفتن، عشق، آخرین معیار این جماعت باشد ...

گیرم دوست داشتنِ بدون سند، حرام باشد ...

عجیب باشد ..

باور نکردنی باشد ...

گیرم تا آخر عمر تنها بمانم ...

گیرم هرگز دستانت در دستانم قفل نشود ...

گیرم آغوشت هیچ گاه مال من نشود ...

من اما ...

گیر این گیرم ها نیستم ...

من ...

تا ابد ...

گیر چشمان توئم ...

گیر دوست داشتنت...



تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 20:0 | نویسنده : امیر
نگاه به غروب آفتاب - دانلود تصاویر با کیفیت عکس و پوستر طبیعت - 
غروب و طلوع

من به دنبال نگاهی بودم...

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم، دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم، هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

و خدا می داند بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود

من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید...



تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 19:14 | نویسنده : امیر

 

 پسری ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺑﺎﻧﻮ !

ﺑﻠﮑﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺱ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...

ﺑﻔﻬﻢ ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩ

ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻮﺩ ...

ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ

ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺴﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ

 ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻭ ﻫﻤﺨﻮﺍﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ...

ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

 ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﯾد

ﭼﻮﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﯽ ﺟﺎﯾﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻗﻠﺒﺶ ﺛﺎﺑﺖ

ﻭ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭدهباقیست !!

                    ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻔﺖ ﻗﻠﻢ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﻮﺷﮑﻠﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﺩ .
   
                   ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺗﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺣﺎﮐﻢ ﺫﻫﻦ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﯽ ...
                                               ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯾﻌﻨی
                                                      ﺑﺎﻟﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩت..
                                 ﮐﻪ یک ﻣﺮﺩﯼ در ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎهت است

 ﻭ ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻬﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺶ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑــــــــــــــــــــــــــــــﺲ...

 



تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 17:14 | نویسنده : امیر

آخ دلم هیچکی کنارت نیست ، سر کن با خودت

زیر و رو شو دنیا رو زیرو زبر کن با خودت

وقتی میبینی خودت داره کلافت می کنه

از خودت پاشو ، خودت با شو سفر کن با خودت

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه

شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت

یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین

یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت

♫♫♫

سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی

سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی

از پل تردید با قلبت گذر کن باخودت

تنها موندی با خودت با دشمنت با دوستت

.. دانلود آهنگ جدید سیاوش قمیشی به نام تردید ..

اخ دلم هیشکی کنارت نیست سر کن با خودت

هر زمستون بیش از این که ریشه پا بندت کنه

شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت

یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین

یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت

 



تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392 | 14:35 | نویسنده : امیر

 


امروز دیگر تو را ترک خواهم گفت . اصرار نکن دیگر نمی مانم. بعد از این

همه که مرا آزردی حالا در این دقایق آخر با من مهربانی می کنی؟

این اشکهای گرم و سوزانی که در چشمانم غلتانست با تو چه می گویند و

از من چه می خواهند؟  جز اینکه تنها وفاداری را آرزو می کنند؟ ولی من

آنها را مایوسانه از خودم می رانم چون وفایی در تو نمیابم. آری می روم

 خداحافظ . دوست دارم دور از تو جان بسپارم تا صدای قهقه خندهایت را

بگوشم نشنوم.

بگذار بروم و از تو فرسنگها دور باشم . نمی دانم به من چه خواهند گفت در

 حالیکه با دلی شکسته و پریشان باز می گردم و با تو چه خواهند کرد آن

ناز و عشوه هایی که تو را مجذوب کرده است. بر دل ها آتش می زنی اما

باز گناه را به من نصبت خواهند داد و تقصیر را بر گردن من خواهند نهاد .

راست است که یک دل و یک عشق تو را کافی نیست. توباید دلها بسوزی .

بدبخت من ، که جز یک دل و یک عشق نداشتم.

خداحافظ ، گریه نکن که باور نمی کنم مرا دوست بداری . شاید این اشکها

 

بخاطر تنهایی باشد ولی نترس تو را تنها نمی گذارند . این من هستم که

باید بگریم . تنها من هستم که جز تو ندارم ، و تو هم مرا نمی خواهی .

من باید آه بکشم و اشک بریزم ولی کجا در تو اثر خواهد کرد؟ می خواهم

بروم دیگر این سوگندها که در پیشم یاد می کنی و قسم ها که پی در پی

بر زبان می آوری نخواهد توانست مرا از رفتن باز دارد .

فراق تو برایم زیاد سخت است زیاد ، ولی بیش ازاین تاب بی وفایی و بی

مهری هایت را ندارم. کجا برایم عزیز و دوست داشتنی تر از کنار تو بود اگر

با من کمی مهربان می بودی؟ حال که مرا دوست نمی داری ، حال که با

من بی وفایی می کنی ، حال که من پناه گاهت نیستم ، حال که…. دیگر

نامه تمام.......

 

خداحافظ

 



تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392 | 14:26 | نویسنده : امیر

102.png

دیروز وقتی از پس کوچه خیالاتم عبور می کردم، به مسافری غریب برخوردم.

نمی دانم چرا در یک لحظه احساس کردم که تنهاییش بر وجودم آتش می زند.

کنارش نشستم. از او پرسیدم: آیا تنهایی؟ گفت: نه من با رویای عشقم زنده ام

و زندگی می کنم. کلامش تا اعماق وجودم نفوذ کرد. او کسی بود که با رویا

می زیست. پرسیدم: آیا گم شده ای؟ گفت: نه عشق من همچون فانوسی هدایتم

می کند و راه را به من نشان می دهد. پرسیدم: سفر می کنی؟ گفت: من همیشه

در سفرم. پرسیدم : غریبی ؟ گفت: غربت یعنی چه هنگامی که با تمام وجود

گرمای عشقم را حس می کنم. ناگهان اشکی از گوشه چشمش سرازیر شد

و بر روی زمین چکید. پرسیدم: این اشک برای چیست؟ گفت: حرمت سکوتی

است که هیچگاه شکسته نشده و فریادی است به وسعت پرواز.  پرسیدم:

سکوت می کنی ؟ نگاهم کرد!!! پرسیدم: این نگاه چیست؟ گفت : حرمت

کلماتی است که در حصار زمان مانده اند. مسافر غریبه بلند شد، دستم

را به گرمی فشرد و گفت:"هر گاه خواستی عشقت را به شوریده ای

ثابت کنی، سکوت کن." و رفت. و من همچنان رفتنش را تماشا

می کردم تا شاید رفتنش نیز پیامی از عشق را به ارمغان بیاورد
 
 


تاريخ : دوشنبه چهارم آذر 1392 | 23:8 | نویسنده : امیر

هیچ کس عاشقم نشد.....

کسی سراغم را نگرفت.........

وقت رفتن کسی دست تکان نداد.......

نگاهی نگفت نرو.....

تبسم هایی خشکیده.......

نیلوفرهایی پژمورد....

تنهایی ام را کسی ندید......

شکست خوردم........

آه هایم افسانه شد.......

بی راز در دل تاریکی رهسپار شدم.....

اشکم خشک شد.........

چشم هایم کور گشت.....

باد فراموشی مرا با خود برد.......

عاشق زندگی بودم همه را دوست داشتم چون یک انسان........

اما بالم را شکستم.......

روزها و شبها لبخند بر لب داشتم......

کسی رو به من تبسمی نکرد.......

هیچ کس عاشقم نشد.......

کسی سراغم نیامد......

شاید تقصیر خودم بود.....

هرچه بلا سرم آمد.........

ولی حالا فقط میخوام تنهایم بگذارید.......



تاريخ : دوشنبه چهارم آذر 1392 | 20:37 | نویسنده : امیر


خودتو تصور کن بی او...

شاید بفهمی چی می کشم بی تو
...

نامرد....



تاريخ : دوشنبه چهارم آذر 1392 | 19:38 | نویسنده : امیر

زندگی بازی گرفتن دیگران نیست


که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش . . .

...

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮏ !


ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺣﺮﻓﺖ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ،


ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻣﯿﺪﻫﺪ !!!

...

کاشکی یکی بود که فقط با یکی بود …

...



تاريخ : دوشنبه چهارم آذر 1392 | 17:36 | نویسنده : امیر

 

 شکلکهای جالب آروین

 

تولدت مبارک...

     چه حرف خنده داری....

           چه فایده داره وقتی تو گل واسم نیاری...؟!

            عجب شبیه امشب...

          داره میسوزه چشمام...

      دورم شلوغه اما...

  انگاری خیلی تنهام...

  واسه چی زنده باشم ؟!

        جشن چیرو بگیرم؟!

          من امشبو نمیخوام...

             دلم میخواد بمیرم...

        تولدم مبارک نیست...

    شکسته قلب داغونم..

 تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم...

     هیچکی خبرنداره چقدر هواتو کردم...

         چقدر دلم میخواد تو باشی دورت بگردم..

             هیچکی خبرنداره دارم به زور میخندم..

              نمیدونن چرا من چشمامو هی میبندم..

          چشمامو هی میبندم تا منتظر بشینم..

    شاید تو این سیاهی بازم تورو ببینم...

"تولدم مبارک نیست...



تاريخ : یکشنبه سوم آذر 1392 | 2:55 | نویسنده : امیر

سلام داداش جونم.خوفی؟

مرسی که به وبم اومدی؟درسات رو میخونی؟

نزاری مث من بد بخت شی ها.........

خونتون خوبن؟

به بابات بگو دیدی امیرم رفت.خیالت راحت شد؟{شیخو}

هنوز میرین پلدختر؟

این دفعه رفتی توو راه رفتن این حرف های من رو باخودت توو راه رفتن زمزمه

کن........

سلام جاده قشنگی که ۲سال من رو با این همه سنگینی

غمی که رو دوشم داشتم تحمل کردی و بعضی روزا توو گرمای بالای۴۰درجه بعضی

شبا توو دمای زیر سفردرجه اجازه دادی ۴ بار قامت۲۵کیلومتریت رو طی کنم...........

خدایش دمت گرم که من روسالم بردی و آوردی به خدا مادرم تا میرسیدم فقط در

حیاط خونه ی کلنگیمون رو نگاه میکردی.......

خونه ای که دمش گرم همه چیزش خوب بود جزء محل ساختنش..........

محلی که شروعم رو از اول متفاوت کرد.....

سلام پل قشنگ از تو هم ممنونم تو هم باحالی به خدا خیلی با مرامی......یادم

بیشتر از صدبار شده که نزدیک بوده دقیق زیر سیاهی سایه تو تصادف هایی کنم

که صدای سیاهشون قلب پاک پدرم رو که تنها از من یه جو معرفت میخواست رو

سیاه تر از سایه چند صد ساله ات کنه......

سلام شهر پلدختر خوبی؟دلت واسه من تنگ نشده؟آخه بی معرفت من که با تو

خیلی خوب بودم..

من که هیچ وقت آشغالی توو خیابونات که نقطه تمرکز من بعد از زنگ آخر مدرسه

بودن نریختم.....

یاد خیابونای آروم و گرمت بخیر....

راستی من باید معذرت خواهی کنم...

بخدا دست خودم نبود یه امید الکی به زندگی داشتم که باعث میشد روز رو با یه

ساندویچ سر کنم و توو قلب تو بمونم تا شب و شب هم بی خداحافظی و قدر دانی

برم...

معذرت میخوام که توو خیابونات گرسنه قدم زدم.........

معذرت میخوام که بهونه دوست داشتن تو برای من تنفرم از شهر خودم بود........

 تنفری که فقط باعثش اشتباهات خودم بود......

شهر عزیز امیدوارم همیشه آباد باشی...

نامه تمام...........

مرسی.



تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 2:37 | نویسنده : امیر

 

کاشکی میومدی و واسه یک بار هم شده باهم میرقصیدیم تا احساسم را

بانگاه.نفس.حرکت.لمس.بو و...

باتمام وجودم بهت انتقال میدادم........

کاشک یک روز بیایی..........

 



تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 2:9 | نویسنده : امیر
سلام....

حتما میخوای بپرسی این چه عکسیه؟

راستش  رو بخوای این عکس خودم!!!!!!!!!!!

موشه نه ها.......

جوجه اردک زشت رو میگم...........

چند دقیقه پیش یکی بهم گفت جوجه اردک زشت........

منم تازه با این حرفش به زشتی خودم پی بردم و این عکس رو 

گذاشتم که هر از گاهی نگاش کنم و خودم رو

فراموش نکنم..........



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | 0:42 | نویسنده : امیر

عشقم عشقای قدیم.....

من که داره حسودیم میشه..........

 



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | 0:37 | نویسنده : امیر
سلام.

۳و۴ سال پیش یه وب داشتم به اسم چادر گل گلی......این عکس هم توش بود.....

من که خیلی این عکس رو دوست دارم.شما چی؟

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 | 4:17 | نویسنده : امیر

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 | 2:4 | نویسنده : امیر

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود,گاهی نمیشود نمیشود که نمیشود,گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است,گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود,گاهی گدای گدای گدایی وبخت نیست,گاهی تمام شهر گدای تو میشود.



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 | 2:0 | نویسنده : امیر
 زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

 

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

 

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی ...

 

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

 

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

 

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

 

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

 

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

 

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

 

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

 

و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است........



taghdim 
تقدیم به استاد محمد بنا و سعید عبدولی



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 23:38 | نویسنده : امیر
سلام.خوفین؟
 
من اصلا خوف نیستم........
 
میخوا یه چیزی بهتون بگم.......
 
یا شاید یاد بدم.......
 
میخواید بدونید چطور میشه از وبلاگ هایی که کد قفل کلیک راست دارن کپی کرد؟
 
دونستنش زیاد سخت نیست فقط کافیه ازم بپرسید........
 
خواهش میکنم این چه حرفیه........
 


خودم این دو عکس رو هویجوری قاپ زدم....

بوس بای.....


 



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 0:48 | نویسنده : امیر
به جای دسته گلی که فردا بر سر قبرم می گذاری
     امروز با شاخه گلی کوچک يادم کن
 
به جای سيل اشکی که فردا بر مزارم نثار ميکنی
امروز با تبسمی شادم کن
 
به جای متن های تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسی
 امروز با پيامی کوچک خوشحالم کن
 
من امروز به تو احتياج دارم نه فردا


تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | 2:34 | نویسنده : امیر

به بعضیا باید گفت :

ﻛــﺎﺷــﻜـی ﺷـُـﻌـﻮﺭﺗﻢ،

ﻣـِﺜـﻞ ﻟـﻴـﺴـﺖ ﺩﻭﺳــﺘـﺎﺕ ﻫــﺮ ﺭﻭﺯ ﺑـﻪ ﺗــﻌـﺪﺍﺩﺵ ﺍﺿــﺎﻓـﻪ ﻣــﻴـﺸُـﺪ!



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | 2:20 | نویسنده : امیر

یه دوست دختر هم نداریم همیشه بگه اس ام اس؟ کدوم اس ام اس؟ نه نرسیده! ما که ندیدیم.....

یه دوست دختر هم نداریم روز جمعه که می خواد بره تفریح یه تعارف خشک و خالی به ما کنه بگه عزیزم میای یانه؟

یه دوست دختر هم نداریم هر روز بهش بگیم مثه قبل دوستم نداری!۰۰۰۰۰۰۰۰

یه دوست دختر هم نداریم حداقل یه چی واسه مخفی کردن از خانواده داشته باشیم....

یه دوست دختر هم نداریم از این همه خدمات ایرانسل استفاده کنیم......

یه دوست دخترهم نداریم وقتی عصبانیه با فامیلی صدامون کنه مثلا گوش کن آقای فلانی....

یه دوست دختر هم نداریم تو دفتر خاطراتش از ما هم بنویسه....

یه دوست دخترهم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم بگه خبه خبه ادای احمق هارو در نیار...

یه دوست دختر هم نداریم بریم باباشو از دور ببینیم٬ از ترس سیبیلاش شب خوابمون نبره....!

یه دوست دختر هم نداریم بریم باهاش از جلوی دوست دختر قبلیمون رد بشیم . یکم حرصش بدیم...

یه دوست دخترم نداریم خصوصیاتای بدمون رو تو چشمون کنه بلکه آدم شیم.والله.....

یه دوست دختر هم نداریم... -رهگذر: کوفت! به درک که نداری......!



تاريخ : شنبه هجدهم آبان 1392 | 17:48 | نویسنده : امیر

وقتهایی هست که تلفنمو جواب نمی دم ؛

چون که قبل از برداشتن تلفن باید صدامو عوض کنم ؛ شادترش کنم ... !

و من حوصله ی عوض کردن صدامو ندارم ...




تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد







تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 17:2 | نویسنده : امیر
زمان! به من آموخت:

که دست دادن معني رفاقت نيست....

بوسيدن قول ماندن نيست.....

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست............




تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 16:36 | نویسنده : امیر
 

[تصویر:  2rvwv4u6o5wxmwwgmw6.jpg]